پنجشنبه و جمعه هفته پیش ، به همراه دوست خوبم داریوش عسکری به قم رفتیم . حدود ١٢٠ نفر از خواهران دانشجوی یکی از دانشگاههای کشور برای زیارت حضرت معصومه "س" و نیز شرکت در یک اردوی آموزش سیاسی - فرهنگی آنجا بودند . من روزنامه نگاری می گفتم و داریوش ، عکاسی . البته وحید جلیلی ، دکتر قدرت الله رحمانی ، دکتر حسن عباسی ، آقای پناهیان و ... هم بودند و دانشجو ها دیداری هم با حضرت آیت الله مصباح یزدی داشتند .

این دو روز از سفرهایی بود که خیلی چسبید . هم دانشجوها بسیار مستعد و پر انرژی و فعال بودند و هم پس از مدتها زیارت سیری نصیبمان شد . همچنین این سفر ، حاشیه های خواندنی فراوانی هم داشت از نکاتی که بچه ها سر کلاس مطرح می کردند ، از حاشیه هایی که از کلاسهای اساتید به گوش ما رسید و از آنچه خارج از محیط اردوگاه ، در شهر قم دیدیم .

راستش اگر بخواهم همه این حاشیه ها را بنویسم ، هم ممکن است شما را خسته کنم و هم خودم حالش را ندارم ! اما دو سه نکته آن را در اینجا می آورم :

١- محمد خامه یار از دوستان بسیار قدیمی و با وفایی است که علاوه بر همه محاسن ، خوش سفر  هم هست ؛ این را در یکی دو سفر حجی که با هم داشتیم تجربه کرده ام . شنیده بودم که مدتی کسالتی عارضش شده بوده و حالا از بیمارستان مرخص شده . برای احوالپرسی ،  تماسی با او گرفتم و خود محمد  با اصرار به محل اردوگاه آمد تا پس از کلاس ِ من و داریوش ، ما را به حرم ببرد .

شب جمعه بود  و ما متوجه شدیم که درست شب سال درگذشت مادر گرامی اوست . پس با هم به قبرستان علی بن جعفر رفتیم تا فاتحه ای بخوانیم . چند قبر آنطرفتر همسر تازه درگذشته آقای منتظری بود که فاتحه ای خواندیم و بعد از آن برای عرض ادبی به شهیدان ، به همراه محمد راه افتادیم .

این را بگویم که محمد از آن آدمهایی است که به خاطر روابط عمومی بالایش - بخصوص در آن سالها که خبرنگار کیهان در قم بود - همه کس را می شناسد و همه هم او را می شناسند و راه به راه می ایستد تا سلامی کند یا علیکی بگوید .  تابلوی مزار شهیدان زین الدین را نشانم داد و داشتیم به طرف مزار آنها می رفتیم که پیرمردی سر راهمان ، با او سلام و علیکی کرد . محمد مرا معرفی کرد و گفت که از روزنامه کیهان است . پیرمرد تا شنید که کیهانی هستم گُل از گُلش شکفت و گفت : خوب شد شما را دیدم . مدتهاست می خواهم نکته ای را به کیهانیها متذکر شوم تا در روزنامه بنویسند و حالا شما زحمت بکشید این را بنویسید . برایم جالب بود که بدانم پیرمردی با آن سن و سال و با آن سر و وضع چه نکته ای دارد .

می گفت : این همه "آقا" در این ماهها روی "بصیرت" تأکید کرده اند ، اما همه به تجلیل زبانی از این موضوع می پردازند و هیچ کس برای گسترده کردن این بصیرت ، برنامه ای ، برنامه ریزیی ، راهکاری ، هدفگزاریی نمی کند ( البته پیرمرد ، فاخرتر از این عبارات صحبت می کرد !) . من فکر می کنم تعمدی وجود دارد که به جای پیگیری مطالبه آقا ، فقط به چهچه و به به گفتن اکتفا می کنند و هیچ کس قدمی در این راه بر نمی دارد .

نکته دومی که می خواهم بگویم این است که : بصیرت برای مقابله و پیشگیری از حوادث تلخ و فتنه انگیز است ؛ بنابر این بحث کردن درباره نقش بصیرت در فتنه سال گذشته ، به نوعی شوخی می ماند . چیزی که به نظر من لازم است این است که ما بصیرت را برای مقابله با فتنه های بعدی ِ پیش رو لازم داریم نه فتنه گذشته سال پیش . تأکیدات دوباره آقا به این معنی است که ما فتنه های بزرگتر و پیچیده تری را شاهد خواهیم بود که لازم است بصیرت خود و جامعه را برای مقابله با آنها تقویت کنیم که متأسفانه در این زمینه هم کوتاهی می کنیم .

همین طور  مات پیرمرد مانده بودم . رویش را بوسیدم و بعد از اینکه با او خداحافظی کردیم ، سر مزار شهیدان زین الدین به بچه ها گفتم : من یک موی گندیده این پیرمرد عامی را  با صد تا از خواص نام و نشاندار ِ پر مدعا عوض نمی کنم .

 

٢- پس از زیارت حضرت معصومه "س" ، طبق روال همیشه ام برای فاتحه خوانی - بخصوص برای استاد شهید مرتضی مطهری - به مسجد اعظم رفتم . مزار آقای منتظری توجهم را جلب کرد ؛ از این جهت که این قبر ، یکی دو قدم با مزار آیت الله بهجت فاصله نداشت اما مردم برای زیارت و فاتحه خوانی بر سر دومی خود را به آب و آتش می زدند و از سر و کول هم بالا می رفتند اما حتی یک نفر - حد اقل در آن مدتی که من در آنجا بودم - نبود که برای آقای منتظری فاتحه ای بخواند .

٣- وحید جلیلی از نوع رفتار و پذیرایی و بی نظمی بعضی بچه مسلمانها گله داشت . می گفت در خاطرات شهید رجایی خواندم که وقتی به جایی رفته بود ، برای پذیرایی از او ، خود جعبه پرتقال را جلویش گرفته بودند تا میوه را بردارد . رجایی گفته بود : این چه جور پذیرایی کردن است ؟! که پاسخ داده بودند : شنیده بودیم شما آدم ساده زیستی هستید ! رجایی هم گفته بود : ساده زیست هستم اما چه ربطی به کار شما دارد که برای پذیرایی نه پیش دستی می گذارید و نه تعارف کردنتان درست است .

۴- دکتر قدرت الله رحمانی پس از سخنرانیش که درباره لزوم بازگشت به شیوه و سیره امام خمینی بود و پس از خلاص شدن از دست دانشجوهایی که درست به اندازه زمان کلاس ، او را در محوطه اردوگاه محاصره کرده بودند ، می گفت : هر چه سعی می کردم از پاسخ به سؤالاتی که درباره مشایی است شانه خالی کنم نمی شد ! عجیب اینکه وقتی یک بار جواب می دادی ، باز هم دوباره و سه باره و چهار باره سؤال دیگری درباره مشایی مطرح می کردند . می خواهم ببینم برای این دانشجوها معضل بزرگتری بجز مشایی مطرح نیست ؟!

۵- در برگشتن ، سوار یک سمند زرد قناری از  خطی های مسیر قم - تهران شدیم . با راننده گرم گرفتم و فهمیدم که یک ناشر ورشکسته است و انتشاراتی او هم ، آثار مذهبی چاپ می کرده است !

۶- به تهران که رسیدم ، یکی از دانشجویان پیامکی فرستاد : سلام . یک سؤال چالشی : چرا روزنامه شما ، رئیس جمهور عدالتخواه را به خاطر حکم انتصابی که برای مقصر اصلی جنایت کهریزک صادر کرده به چالش نمی کشد ؟ این حکم با شعار زیبای عدالتخواهی در تناقض نیست ؟! از شرکت کنندگان در کارگاه آموزشی شما .

لبخند زدم . برای اینکه خیلی تلاش کرده بودم تا برای  بچه ها جا بیندازم  : در مصاحبه ، حتی اگر کسی را خیلی دوست داشتید سعی کنید سؤال چالشی بپرسید تا اینکه قربان صدقه اش بروید ...

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

ساعت چنده ؟

آ ... آها   ۴۴ سال گذشت ، به همین راحتی ! به همین راحتی ؟

بسم الله الرحمن الرحیم . والعصر . ان الانسان لفی خسر ...

پ . ن :

 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان

لب بگشا که می دهد لعل لبت به مُرده جان

...

مرتبط : + ، + ، + و اردبهشت .

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

الف - روز پنجشنبه برای اولین بار بود که کشف کردم همه کسانی که جدیداً امتیاز انتشاراتی می گیرند ، به طرز غریبی تلاش می کنند اسم انتشاراتیشان با حرف الف و ترجیحاً آی با کلاه شروع شود . چرا ؟ خوب برای اینکه در نمایشگاه کتاب ، مردم که می ریزند توی سالن ، اول می روند سراغ ناشرانی که بر اساس تقسیم بندی ارشاد ، با آی با کلاه و بعداً الف شروع می شوند . نگاه کنید به راهروها می بینید که تا پنج شش راهرو به الف اختصاص یافته و بعد به حروف دیگر می رسیم .

بر همین اساس هم کشف کرده ام که هر چی کتاب بنجل و معمولی است را در همان غرفه های آی با کلاه به خلق الله قالب می کنند .

باز هم بر همین اساس ، دقت کنید که خیل جمعیت به طور وصف ناپذیری در همان چند راهروی اول هستند و بعد ناگهان همزمان با کیفی شدن نام و عناوین منتشره انتشاراتی ها می بینید که از خیل بازدید کنندگان به طور محسوسی کاسته می شود !

نتیجه اینکه به عنوان یک خبرنگار به شما توصیه می کنم و شما هم به دیگران توصیه کنید که بازدید از نمایشگاه را از غرفه های آخر شروع کنید نه اول ! و حداکثر از وسط سالن شروع کنید و بروید به جلو یا عقب .

ب - قبل از رفتن به نمایشگاه ، حتماً از اعتبار ابلاغی بن - کارتهای اهدایی مطمئن شوید بخصوص اگر آنها را از " انجمن روزنامه نگاران مسلمان" گرفته باشید دقت بیشتری کنید چون ممکن است ضمن اینکه سرتان بی کلاه می ماند ، با همین اطمینان به نمایشگاه بروید و خیلی روی همراه داشتن وجه نقد تأکیدی نداشته باشید اما وقتی در سه چهار غرفه ، به شما چپ چپ نگاه کردند و جیبتان هم خالی بود ، بعید است که صاحب غرفه باور کند که مشکل از شما نیست !

ج - برای نماز ظهر و عصر اگر قصد جماعت دارید از همان اول صبح که راه می افتید مثل نمازهای جمعه یک زیر انداز با خودتان بیاورید . اصلا به این فکر نکنید که اینجا اسمش مصلای بزرگ تهران است ، نه . ممکن است همراه خیل جمعیتی که برای نماز جماعت هجوم می آورند با یک قطعه موکت کبریتی رنگ و رو رفته کوچکی مواجه شوید که نیمی از مشتاقان را هم پوشش نمی دهد ، با کت و شلوار  اتو کشیده هم که سخت است روی زمین خاکی مصلا نماز بخوانید ، سخت نیست ؟

د - ماچ و بوسه با مسئولان غرفه ها علاوه بر ثواب اخروی ، صواب دنیوی هم دارد و به همین دلیل شدیداً توصیه می شود . ما خودمان هر کس را بوسیدیم از 12 هزار تومان کتاب " دفاع و سیاست " خاطرات سال 66 آقای هاشمی رفسنجانی تا حدود 20 هزار تومان در انتشارات سوره مهر ، بهره برداری فرهنگی کردیم ! خدا وکیلی این " محمد حمزه زاده " هم آدم گُلی است و هم انسان با وفایی است . امیر حسین انبار داران نشر مجنون هم که از خودمان است .

در غرفه بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی ، آن خانومی که شخصاً بین پنج تا ده هزار تومان از شما می گیرد تا نرم افزار مجموعه کامل آثار دکتر را به شما پیش فروش کند ممکن است خیلی آشنا به نظر بیاید ، اما شما شک نکنید ؛ خود خانوم شریعت رضوی همسر دکتر است که بشدت هم اهل حساب و کتاب است . هر چه نشانی دادم مرا یادش نیامد ؛ گفتم فلان سال یکی دو بار آمدم مفصل با هم مصاحبه کردیم و اولش هم شما مشغول آب دادن به گلهای باغچه منزل امیر آباد بودید ،اصلا و ابدا به جا نیاورد ؛ گفت : من دیگه هفتاد و شش ساله شده ام آقا می خواهی از آن سال شما را به یاد داشته باشم ؟ حرف حساب جواب ندارد .

ه - عاشقان اندیشه و پژوهشهای ژرف علامه محمد رضا حکیمی حتماً حتماً به انتشارات " دلیل ما" سر بزنند و دو جلد جدید یعنی هفت و هشت کتاب گرانسنگ " الحیاة" را تهیه کنند . دو ویژگی این دو مجلد ، یکی این است که مباحث آن جدید و مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی و حکومتی از جمله آزادی و مسئولیت حاکمان و مردم و ... است و دیگری این است که بر خلاف شش مجلد قبلی که متن آیات و احادیث در یک کتاب و ترجمه آنها در یک کتاب دیگر بود ، در این دو جلد متن آیات و روایات و پس از آن فوراً ترجمه آنها آمده که کار مطالعه و تحقیق را بسیار راحت تر کرده است . یک ویژگی سومی هم وجود دارد و آن اینکه علاوه بر قیمت مناسب ، 40 درصد هم تخفیف برای خریداران محاسبه می شود .

کتابهایی که خریدم :

1- الحیاة ( جلد های 7 و 8) - اثر : محمد رضا ، محمد و علی حکیمی - انتشارات دلیل ما .

2- 150 سال تلاش خونین - مجموعه حدود  20 مقاله فکری از علامه محمد رضا حکیمی که از سوی انتشارات دلیل ما تدوین و منتشر شده است .

3- آثار جوانی - دکتر علی شریعتی - مجموعه آثار 36 . این کتاب مجموعه سه سخنرانی تازه یاب از دکتر و نیز گزارش دکتر از استان خراسان شامل معرفی آثار و جاذبه های شهرهای استان و بخصوص شهر مشهد و خیابانهای اطراف حرم مطهر و اطلاعات جنبی دیگری است که در دوران جوانی نوشته شده است به همراه چند مقاله دیگر که دکتر در همان سالهای دهه 30 در روزنامه های خراسان و جبهه ملی آنموقع نوشته است . پایان این کتاب هم نامه ای از دکتر به استاد مرتضی مطهری است که درباره حسینیه ارشاد و سخنرانیهای آن نوشته شده است .

4- دفاع و سیاست - خاطرات سال 1366 آقای اکبر هاشمی رفسنجانی است که از سوی دفتر نشر معارف انقلاب در سال جاری منتشر شده است .

5- خاطرات شفاهی بابا نظر که از سوی انتشارات سوره مهر به چاپ پانزدهم رسیده است و بسیار کاملتر از کتاب قبلی است .

6- رجعت سرخ ستاره - اشعار و سروده های  استاد محمد علی معلم که از سوی انتشارات سوره مهر به چاپ پنجم رسیده است و برای اهل شعر و ادب ، گنجینه ای بزرگ محسوب می شود .  

 

7- گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس - از زنده یاد سید حسن حسینی .از انتشارات سوره مهر .  رهبر عزیز انقلاب در یکی از سخنرانیهای خود از خواندن نقدی از سید حسن یاد می کنند که وقتی آن را خواندند ، به سجده افتادند و خدا را برای چنین نویسندگانی شکر کردند ، حدس می زنم آن نقد ، مربوط به نقد اشعار نزار قبانی شاعر برجسته عرب بوده باشد . اما در این کتاب هم حسینی به طرز شگفت آوری به نقد شعرهای شاعران دفاع مقدس می پردازد و عمیق و بی رحمانه آنها را در ترازوی سنجش می گذارد و البته با همین دقت ، نمونه های برتر این شعرها را هم معرفی می کند . خواندن این کتاب را هم به اهل ادب و شعر و هم به اهل دفاع و جنگ و از همه مهمتر به اهل نقد و انتقاد توصیه می کنم .

8- زخم بی بهبود ( گزیده اشعار یوسفعلی میر شکاک به همراه نقد و گفت و گوی سید عبدالجواد موسوی ) از انتشارات سوره مهر . عبدالجواد در این کتاب ، اولاً از میان همه آثار و کتابهای شعری میر شکاک بهترینها را با سلیقه قابل تحسینی انتخاب کرده و در کنار آن ، گفت و گوی نقادانه قویی نیز با او داشته که قوت اظهارات  میر شکاک در آن ، از شعرهایش کمتر نیست . وقتی این کتاب را دست گرفتید می فهمید که اگر این کار را نمی کردید چه زیانی کرده بودید !

9-نفحات نفت از رضا امیر خانی ، انتشارات افق . رضا در این کتاب با زبانی که به زبان جلال پهلو می زند به نقد اجتماعی وابستگی به نفت در کشورمان می پردازد و انصافا از پس آن هم بخوبی بر می آید . تازیانه عبارات این کتاب چنان است که خواب از سر خواننده می پراند .

10- آزادی معنوی - مجموعه هشت مقاله از استاد شهید مرتضی مطهری در موضوعات اخلاقی و معنوی که از سوی انتشارات صدرا منتشر شده است .

11- آزادی از نگاه استاد مطهری که از سوی حسین یزدی گرد آوری شده و انتشارات صدرا آن را  منتشر کرده است .

12- استاد مطهری و روشنفکران که مجموعه هشت مقاله از دست نویسهای استاد شهید درباره افکار و دیدگاههای برخی روشنفکران مسلمان از جمله دکتر شریعتی ، مهندس بازرگان و علامه اقبال لاهوری است . این کتاب مقدمه خوبی دارد و از جمله توضیح داده است که چرا دست نویسهای شخصی استاد مطهری درباره اشخاص فوق الذکر در این کتاب انتشار عمومی یافته است و دلایلی - هم خوب و قانع کننده و هم سست و کم ارزش - برای آن اقامه شده است ، اما بر فرض قبول همه آن دلایل ، من متوجه نمی شوم که چرا باید آن دست نوشته ها منتشر بشوند اما کتاب ارزشمند و پر محتوای " مبانی اقتصاد اسلامی" که در اوایل دهه شصت از سوی انتشارات حکمت منتشر شد ، به صرف انتقاد چند روحانی صاحب نفوذ از همان چاپخانه روانه دستگاههای خمیر کننده شد و دیگر اسم و نامی هم از آن به میان نیاید ! حال کدام دلیل را باید بپذیریم : دلایل مقدمه این کتاب را یا خمیر شدن کتاب اقتصادی استاد را ؟!

13- قصه های جلال - هشت داستان کوتاه از جلال آل احمد به انتخاب کتاب دانشجویی .

14- مدیر مدرسه - داستان نیمه بلندی از جلال آل احمد در نقد فرهنگ و وابستگی آن به اقتصاد در سالهای اوایل دهه 20 و 30 .از انتشارات کتاب دانشجویی .

15- آیه های سبز - گزینشی از نکات تربیتی مندرج در آثار استاد مرحوم علی صفایی (عین . صاد ) از انتشارات لیلة القدر .

16- نامه های جوانان به امام زمان "عج" - از انتشارات مسجد مقدس جمکران . این کتاب را با حسی ناشناخته ورق زدم و نمی دانم چرا احساس کردم باید مقاله معروف من با عنوان " من هم می خواهم ظهور کنم " که اولین بار در کیهان چاپ شد در آن باشد و دیدم که بود ، البته اسم مرا "ت . دژاکام"ذکر کرده بودند و منبع آن را هم ذکر نکرده بودند ؛ تقبل الله منهم و منی !

17- قصه سنگ و خشت . اشعار شاعر خوش قریحه محمد کاظم کاظمی که برخی برای همیشه در ذهن و یاد ادبیات فارسی باقی خواهد ماند از جمله : پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت / غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت ... از انتشارات کتاب نیستان .

18- لبنان - اثر جاودانه مجاهد شهید دکتر مصطفی چمران که نکات و خاطرات مهمی را درباره جنبش امل ، امام موسی صدر و نقش وی در مقاومت لبنان و فلسطین و تشکل یافتن شیعیان در لبنان در دوران حضور چمران در آن دیار خاطرنشان می کند .

19- جلد 72 فصلنامه رسانه که ویژه زبان و رسانه هاست و نکات و مقالات خوبی درباب ویرایش خبر و مقاله ، ادبیات رسانه ای و موضع گیری در خبر و ... دارد و بسیار مناسب کسانی است که در رسانه های مکتوب و مطبوعات قلم می زنند .

20- انتشارات صدرا مجموعه 27 جلد مجموعه آثار منتشر شده از استاد مطهری را در یک لوح فشرده توزیع کرده که آن را هم تهیه کردم بخصوص که قابلیت جست و جو دارد و کار بر روی آن را بسیار راحت می کند .  این ناشر ، 360 جلسه سخنرانیهای استاد را هم در قالب دو حلقه دی وی دی عرضه کرده که توصیه می کنم حتماً هر خانواده ای یکی از آنها را در خانه یا وسیله نقلیه خود داشته باشد .

...

البته دفتر شعر جوان هم تمام اشعار " قیصر امین پور" را در یک مجلد نفیس منتشر کرده که دیگر پولهایم به همان دلیل ِ پیش گفته تمام شد و باید آن را در روزهای آینده تهیه کنم .

کتاب " نه ده" حسین قدیانی هم تا دیروز به نمایشگاه نرسیده بود و امروز دیدم که حسین ، بد جوری عصبانی شده و به همه تاخته است و ... کاش حسین کمی تحمل و تأمل می کرد و دوستداران خودش را با این شیوه برخورد ، از خودش نمی رنجاند . امروز خیلی دلم از این واقعه گرفت ، خیلی .

پ . ن 1 : آن دوستانی که بر سر روزنوشت ِ " سه تایی ها " نوشته بودند که خوب ، حالا به ما چه ؟ می توانند آن جمله را باز هم برای این روزنوشت تکرار کنند . اما احساس کردم این گونه معرفی کتابها ، شاید کمکی بکند به انتخاب مناسبتر آنان در زمان کمی که برای حضور در نمایشگاه بزرگ کتاب دارند .

پ . ن 2 : به مسئول غرفه نشر صمدیه که انصافاً کتابهای خوبی هم دارد گفتم : کتابی ، جزوه ای چیزی درباره مجاهدان شهید مجید شریف واقفی ، دکتر لبافی نژاد و بخصوص صمدیه لباف  دارید یا نه ؟ گفت : نه . گفتم : حیف نیست که اسم انتشاراتی شما به نام صمدیه مزین باشد و هیچ چیزی برای معرفی او منتشر نکرده باشید ؟ گفت : ولی کتابی در باره شهید میهن دوست داریم و نشانم داد . گفتم : میهن دوست را با صمدیه و شریف واقفی مقایسه می کنی ؟!

 

 

جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر

دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر

.

چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست

چنگی از تو چنگ تر ، یا سازی از تو سازتر

.

قصۀ گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر

هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر

.

گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت

چون دو ابروی تو از ایجاز ، با ایجازتر

.

چشم در چشمت نشستم ، حیرتم از هوش رفت

چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر

.

از شب جادو عبورم دادی و ، دیدم نبود -

جادویی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر

.

آن که چشمان مرا تَر کرد ، اندوه ِ تو بود

گر چه چشم عاشقان بوده است از آغاز ، تَر

 

پ . ن : به سلامتی و میمنت باز هم میعاد سالانه ما با "یار مهربان" فرا رسید و باز هم می توانیم در هوای کتاب ، بو بکشیم و نفس تازه کنیم .

نمی دانم غرفه "تکا" ( توسعه کتاب ایران) که ظاهراً وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است ، کجاست . اما حتماً آنجا را پیدا کنید و گزیده آثار شاعران و قصه نویسان دو سه دهه اخیر را ببینید و مثلاً کتاب " سورۀ انگور" از علیرضا قزوه را بردارید و ببینید بجز این غزل فوق العاده که از آن نقل کردم ، چه غزلهای خوب ِ خوب ِ دیگری دارد .

 

سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

 

عکس از : دوست عزیزم محمد علی شیخ زاده

پ . ن : عنوان این روزنوشت را،  هم می توان با کسر ِ را خواند

 و هم با سکونِ را !

جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

١- داشتم اظهارات آن زنک را علیه مجوز قرآنی چند همسری و دستور قرآنی مهریه ، تلفنی برای بزرگواری می خواندم . با پوزخند تلخی گفت : او که عددی نیست . در ضمن خیال نکنی که اینها سیاسی است ! اینها اول از لحاظ عقیدتی فاسد می شوند و بعد از لحاظ سیاسی . بعد اضافه کرد : البته اول از همه ، از لحاظ اقتصادی فاسد می شوند که عقیده شان هم خراب می شود .

آقای شریعتمداری هم گفت : یعنی - نعوذ بالله - ائمه اطهار "علیهم السلام" هم بر اساس این اظهارات ، غیر انسانی عمل می کردند ؟!

پ . ن یک : کسی نمی داند در کدام جلد از کدام مجموعه خاطرات ِ "آیت الله " هاشمی رفسنجانی درباره واکنش امام به "غیر انسانی" خواندن لایحه قصاص توسط جبهه ملی ، احتمالاً چیزی نوشته شده باشد ؟

2- یک بار دیگر هم یکی دو سال پیش در همین آب و آتش نوشتم که شعار " مرگ بر منافقین و کفار" ی که رایج است بعد از نمازها و نیز در نمازهای جمعه سر داده می شود ، بخش ِ "مرگ بر کفار" ش با هیچ کجای آموزه های دینی و اخلاقی ما نمی خواند و تعجب می کنم که چرا تاکنون هیچ امام جمعه و جماعتی به این بخش از شعار غلط مزبور اعتراض و روشنگری نمی کند ؟ آیا به صرف کافر بودن و غیر مسلمان بودن ِ کسی باید آرزوی مرگ او را بکنیم ؟ این کار ، انصافاً "غیر انسانی" است .

پ . ن دو : راستش علت اصلی اینکه بار دیگر این تذکر اخلاقی ! و مکتبی را دادم برای این است که هنوز که هنوز است من در هنگام سر دادن این شعارها پس از نمازهای جماعت ، از روی عادت از عبارت " مرگ بر منافقین و صدام" استفاده می کنم و مقادیر معتنابهی به شیوه نگاههای عاقل اندر سفیه از سوی نمازگزاران محترم ، مورد شماتت قرار می گیرم و آب می شوم و به همین دلیل روز به روز تحلیل می روم . اگر حضرت عزرائیل به سراغ ما آمد یک وقت تصور نکنید ما هم هنرمندی چیزی بودیم ها !

3- به سلامتی و میمنت ، نام شاعر پر آوازه کشورمان "فروغ فرخزاد" از کتاب شاعران بزرگ ایران و جهان حذف شد . این افتخار بزرگ را به وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی تبریک و تهنیت می گویم و انتظار دارم در کنار این دستاورد بزرگ خردمندانه ! نیم نگاهی هم به بعضی از هجویات شاعران بزرگ نمایی چون سعدی و عبید زاکانی و جلال الدین محمد مولوی و ... بیندازند و نام آنها را هم از کتاب مزبور حذف کنند تا بدین وسیله ، این کتاب شریف از لوث وجود همه شاعرانی که تعابیر و عبارات مستهجن و زشت را در اشعار خود به کار برده اند پاک شود .

 پ . ن سه : توضیحاً اینکه برای اینکه حداقل نام یک شاعر در کتاب مزبور از ایران باقی مانده باشد دور نام خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی خط بکشند و با تعابیر  می و معشوقه و عشق بازی و ... ایشان ، با اغماض برخورد کنند چرا که در غیر این صورت باید برخوردهای انتظامی و منکراتی گسترده ای با خیل عظیمی از علمای بزرگوار صورت گیرد که صورت خوشی ندارد ! 

4- با هر کس شوخی داشته باشیم با "حسین قدیانی " عزیز نمی توان شوخی داشت بخصوص اگر خاطره ای از او بخواهی نقل کنی که مناسبتی با ایام پیش رو یعنی نمایشگاه کتاب داشته باشد :

چند سال پیش ، برای کاری به منزل حسین رفته بودم . از اولی که وارد منزل او شدم ، کتابخانه بزرگ و مفصل و غنی و متنوع حسین پاهایم را سست کرد و فکر می کنم ساعتهایی را  در بو کشیدن و تنفس در آن فضا گذراندم . بسیاری از کتابها را برای اولین بار می دیدم و بسیاری خاطرات کهنه ای را در من زنده کرد ، بسیاری را ورق زدم و بخشهایی از آنها را خواندم . خلاصه در آن چند ساعتی که نفهمیدم چگونه گذشت ، حالی کردم افسانه ای .

چند روز پیش به حسین گفتم : راستی حال کتابخانه ات چطور است ؟ غم ، چهره اش را پوشاند و با لحنی سراسر حسرت گفت : فروختم ! با تعجب پرسیدم : فروختی ؟ چرا ؟ گفت : برای ازدواجم خیلی پولی در بساط نداشتم این بود که تمام آن کتابخانه ای را که دیده بودی بجز چندین جلد از آنها را فروختم تا بتوانم بخشی از مخارج ازدواج و بعد از آن را تأمین کنم . گفتم : چطور دلت آمد ؟ فکر کنم قریب به این مضمون گفت که این تصمیم ، یکی از سخت ترین تصمیماتی بود که در زندگی گرفتم و هنوز هم هر وقت به یاد آن می افتم حسرت می خورم .

من ، نه برای تسلی دادن به حسین ، از ته دل گفتم : ولی حسین ! دقت کردی از وقتی که کتابخانه را از دست دادی و از وقتی که ازدواج کرده ای ، چقدر ذوقت گُل کرده و قلمت ، روان شده و نوشتنهایت بیشتر از قبل شده به گونه ای که قابل مقایسه با قبل از این دو اتفاق نیست ؟ عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم و عسی أن تحبوا شیئاً و هو شرٌ لکم .

پ . ن چهار : این عبارت مجاهد شهید آیت الله سید حسن مدرس همیشه در ذهنم هست که به خواهر زاده اش میرزا حسین مدرس که مرتب به فکر کتاب خریدن و کتاب جمع کردن بود ، نوشته بود : " لکن شما دانسته باشید کتاب جمع نمودن غیر ِ علم فرا گرفتن است . شما تحصیل کنید کتاب ، خودش پیدا می شود .

آب کم جو ، تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست "

ولی خدا وکیلی ،خیلی دلم برای نمایشگاه کتاب تنگ شده است ...

پ . ن آخر : راستی ! حالا این سه چهار تا مطلب ،  چه ربطی به هم داشت ؟ یک کسی بیاد آب و آتش ما را فیلتر کند ! همه اش که نباید وبلاگهای مدرسه ما ( مدرسه عالی شهید مطهری ) ، خاطرات جبهه ، آهستان و ... فیلتر شوند . آبرو حیثیت ما پیش بچه حزب اللهی ها رفته به خدا از بس فیلتر نشدیم ! مُردیم از مثبت نویسی .

شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()